بررسی و نقد بازی Infernax

6545345345353 - بررسی و نقد بازی Infernax

بازی‌هایی که وابستگی شدیدی به خاطرات شیرین گذشته دارند و از نوستالژی تغذیه می‌کنند، بر لبۀ پرتگاهی مهلک قدم می‌گذارند. نوستالژی با فرسودگی گره خورده است و وقتی منبع الهام، ساختاری فرسوده و مستهلک داشته باشد، بدون شک نتیجه‌ای پدیدار می‌گردد که چندان باب میل مخاطب امروزی نیست؛ مخاطبی که طعم ایده‌های متنوع را چشیده است و امروزه هر بازی‌ای نمی‌تواند نیاز او به سرگرمی را ارضاء کند. بازی Infernax با تکیه بر نوستالژی‌ها و علاقه‌مندی‌های یک تیم سه‌نفره توسعه یافته است، اما با هوشمندی از کهنگی می‌گریزد.

در بستر یک روایت ساده و آغشته به درون‌مایه‌های طنز، Infernax با ادغام موفقیت‌آمیز المان‌ها آثاری افسانه‌ای مانند Zelda و Castlevania و بهره‌گیری از فرمول سولزلایک، تجربه‌ای منسوخ محسوب نمی‌شود و یک گیم‌پلی منسجم و مسرت‌بخش را در خود جای می‌دهد. سازندگان با آگاهی بر محدودیت‌ها، مکانیک‌های نقش‌آفرینی را فراتر از نیاز‌ها پیچیده نکرده‌اند؛ خبری از Statها یا تکیۀ حداکثری بر شخصی‌سازی نیست؛ بیش از هر چیز، ماموریتِ المان‌های RPG آن است که در کنار آزادی عمل نسبی، پلیر نسبت به پیش‌روی خود احساس رضایت داشته باشد. آپگرید کاراکتر اصلی، تک‌بعدی و ساده است و به همین دلیل، نقش پاداشی دل‌چسب را ایفا می‌کند و به سمت و سوی ارائۀ استایل‌های پیش‌روی و مبارزه نمی‌رود. در دنیای بازی ماموریت‌های جانبی نیز حضوری برجسته دارند که البته از دید روایی فراتر از قصه‌های تک‌خطی نمی‌روند؛ اما با باس‌ها و رویارویی‌های منحصر به فرد خود، گیمر را غافلگیر خواهند کرد.

با به‌روزرسانی‌های متعدد، حالت‌های بازی گوناگونی به Infernax اضافه شده است که پیش‌روی در گیم‌پلی را متحول می‌کند

شما در سه بخشِ سلامتی، جادو و قدرت، می‌توانید کاراتر اصلی را آپگرید کنید و این سادگی در سیستم آپگرید، باعث می‌شود تا مثلث «زلدایی»، «کسلوانیایی» و «سولزی» Infernax شکننده نشود و بازی را در محدودۀ تعادل حفظ کند؛ چرا که دو ضلع از این مثلث چندان با المان‌های نقش آفرینی مهربان نیستند و بازی‌ هم سعی نمی‌کند در عناصر RPG خود زیاده‌روی کند. انواع جادو‌ها نیز در سرتاسر نقشۀ بازی پراکنده شده‌اند و تعداد آن‌‎ها متناسب با مدت زمان گیم‌پلی است؛ نه زودهنگام به تمامی قابلیت‌ها دسترسی پیدا خواهید کرد و نه بازی شما را برای مدتی طولانی، معطل یک جادو یا قابلیت منحصر به فرد خواهد گذاشت. سناریوهای انتخاب میان خیر و شر ادویه‌ای ضروری برای بازی هستند که دست‌پخت استودیوی Berzerk را لذیذ‌تر می‌کنند؛ ضروری از آن جهت که تنها عامل تمایز آن نسبت به بسیاری از آثار هم‌سبک، همین انتخاب‌ها هستند که هم در پیش‌روی گیم‌پلی تاثیرگذار واقع می‌شوند و هم پایان‌های متعدد را رقم خواهند زد. سناریوهای انتخاب میان خیر و شر و طراحی استاندارد و زیرکانۀ مراحل، دست به دست یکدیگر می‌دهند تا Infernax چندین مرتبه قابلیت تکرار داشته باشد و تیم سازنده نیز به مناسبت‌های گوناگون، برای Infernax محتویات خلاقانه‌ای در قالب به‌روزرسانی رایگان عرضه کرده‌اند.

سکوبازی (پلتفرمینگ)، طراحی مراحل و مبارزات کلاسیک و تک‌بعدی، همگی در تعادل با یکدیگر قرار دارند و سنگ بنای مستحکمی برای گیم‌پلی اصولی و استاندارد بازی هستند، اما عدم وجود مکانیکی منحصر به فرد و یا رویکردی نوین نسبت به طراحی مرحله یا مبارزات، مانعی برای پیوستن Infernax به آثار مستقل افسانه‌ای مانند Hollow Knight و Celeste می‌شود. مکانیک چرخۀ روز و شب نیز در بازی وجود دارد، اما عملکردی متفاوت و ویژه برای آن تعبیه نشده است؛ دشمنان سرسخت‌تر و تهاجمی‌تری را در شب خواهید دید و همچنین، برخی ماموریت‌های جانبی نیز تنها در شب‌ قابل انجام هستند. از سوی دیگر، می‌توان برخی از دشمنان را دور زد و حفره‌هایی جهت نابودسازی آن‌ها پیدا کرد، اما از آنجایی که تیم بزرگی روی بازی کار نکرده و چنین سناریوهایی زیاد نیستند، این موضوع مشکلی جدی به حساب نمی‌آید؛ اما محدود بودن الگوهای حملاتی باس‌ها کمی ناامیدکننده است.

متعادل‌سازی مکانیک‌ها با مبارزات، قالبِ سکوبازی (Platforming Layout) و درجۀ سختی دشمنان، نقش بسیار مهمی را در سرگرم‌کننده بودن عناوین سکوبازی/مترویدوانیایی ایفا می‌کند و بارِ چالش این دسته از عناوین در اکثر اوقات به سمتی ناخوشایند کَج شده است و با همان بارِ کَج و معوج، صفر تا صد مسیر گیم‌پلی را طی می‌کند. چالش موجود در بازی Infernax اما، برآیندی تمام عیار از سکوبازی، دشمنان و طول گذرگاه رسیدن به انتهای هر دانجن و رویارویی با باس‌ها است. این موانع به صورت منزوی، بیش از حد آسان یا بیش از اندازه چالش‌برانگیز نیستند، بلکه به صورت یک باندل و در هنگام قرارگیری در کنار یکدیگر، دانجنی با چالش مناسب را ارائه می‌دهند؛ دستیابی به این تعادل، برای یک تیم توسعۀ کوچک تحسین‌برانگیز است.

باندلی که از آن نام بردم، یک چالش حقیقی را پیشکش شما خواهد کرد؛ اما بازی حالتی برای گیمرهای زودرنج نیز در خود جای داده است. حالت کلاسیک، تجربه‌ و چالشی که سازندگان در نظر دارند را از گیمرها طلب می‌کند و حالت کژوال نیز با حفظ بخشی از XP و Gold پس از مرگ، یک جان اضافه بعد از Game Over شدن و چک‌پوینت‌های بیشتر در دانجن‌ها، گیمرهایی که علاقه‌ای به چالش بیش از حد ندارند را راضی می‌کند.
برای تکمیل هر دانجن و همچنین به دست آوردن جادوهای مختلف، باید بعضاً چندین کلید را پیدا کنید

کارگردانی و طراحی هنری خشن و تاریک بازی، هم‌افزایی قابل ملاحظه‌ای با تار و پود چالش‌برانگیز بازی ایجاد کرده است؛ شاید بهترین واژه برای توصیف حال و هوای بازی “Extreme” باشد که البته در بسیاری از آثار کلاسیک صنعت گیم، شاهد حکومت این حال و هوا بر گیم‌پلی و طراحی هنری بوده‌ایم. همان‌طور که در تصاویر مشاهده می‌کنید، بازی یک نوستالژی به تمام عیار است و از رویکرد پیکسلی برای به تصویر کشیدن جهان خود بهره می‌برد. البته در این قالب پیکسلی، محیط‌های متنوع و رنگ‌بندی‌های مختلفی را خواهید دید.

اما از منظر بصری، این طراحی ظاهری باس‌ها است که نمودی ویژه را به بازی می‌بخشد. باس‌ها اگرچه الگوهای مبارزاتی بیش از حد ساده‌ای دارند، اما از نظر ظاهری، نمونۀ برخی از آن‌ها را تا به حال ندیده‌اید و بخش قابل توجه‌ای از مظاهر خشونت‌آمیز بازی به لطف طراحی ظاهری باس‌ها جلوه پیدا می‌کند. موسیقی‌های بازی در کنار جلوه‌های بصری، نوستالژی خالص هستند، هیجان مبارزات را انتقال می‌دهند و در زمان لازم، مهلک بودن باس‌ها را به روح شما تزریق می‌کنند.

منبع : گیم فا

 

Check Also

بررسی و نقد بازی Warzone 2

بتل رویال‌ها چند سالی است که بازار آثار آنلاین و رقابتی را تصاحب کرده‌اند و …